








|
|
|||||
|
|||||
|
مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام. هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام گرفت بدانید آنجا قبر من است. دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم. چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام. موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم. بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد. تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید....
نوشته شده توسط علی سیاوند در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 5:33 بعد از ظهر | لینک ثابت |
![]() تو از عبور جاده ها مرا بهانه كن فقط به رنگ عاشقانه
مرا بهانه كن فقط من از عبور جاده ها نشاني تو خوانده ام
تو بيا و با دلت مرانشانه كن فقط...
![]()
نوشته شده توسط علی سیاوند در سه شنبه هفدهم مهر 1386 ساعت 3:0 بعد از ظهر | لینک ثابت |
دوستت داشتم... يادت هست؟ گفتم دوستت دارم... و تو گفتي کوچکي براي دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم ... اما انقدر بزرک شدم که يادم رفت دوستت دارم....
نوشته شده توسط علی سیاوند در سه شنبه هفدهم مهر 1386 ساعت 2:53 بعد از ظهر | لینک ثابت |
چه سکوتی است دنیایم خالی شده از رنگها از صداها از نگاهها درست بگویم از آدمها توان مقابله برایم نمانده پاروها را رها کرده ام و تن به جریان این آب کدر داده ام تا مرا به هر کجا که میخواهد ببرد آری! برایم تفاوتی ندارد سوز و سرمای زمستان با ماسه های داغ ساحل در ظهر یک روز تابستانی همه چیز برایم یکسان است گریزی نیست گریزی نیست از تسلیم روزگار شدن......
نوشته شده توسط علی سیاوند در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 10:36 قبل از ظهر | لینک ثابت |
قـاصـــــــدک: ای خدا خسته شدم، به حرف کی گوش کنم؟ از چه کسی یاد کنم، چی رو فراموش کنم؟ زمزمه ها تو گوشمه، وسوسه ها توی سرم آتیشِ توی سینه رو چه جوری خاموش کنم؟ پشت سرم حرف می زنن، تهمت و غیبت و دروغ بدم می یاد از این ورا، از این خیابون شلوغ حتی دیگه ستاره ها برای ما ناز می کنن قایم می شن که شب بشه یک شب سرد و بی فروغ آدم های دورو برم حقیر و بی وجود شدن دوست ندارن خنده کنم، ببین چقدر حسود شدن پشت نقاب خندشون دندونای درنده شون حتی گل های صورتی تو گلدونا کبود شدن دلم می خواد یه قاصدک بیاد تو رو خبر کنه بیاد رو شونه ات بشینه قصه ی من رو سر کنه بهت بگه عاشقتم بگه دلم تنگه برات یا تو رو همراش بیاره یا خود و در به در کنه به قاصدک اگر اومد نگو که دوستم نداری نگو دلت جای دیگه است که پا رو قلبم می ذاری بهش بگو الان که نه ولی می آی به دیدنم حتی اگه دروغ می گی بهش بگو دوستم داری!
نوشته شده توسط علی سیاوند در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 2:43 بعد از ظهر | لینک ثابت |
سکوت: وقتی بغضم شکسته شد و نفسهایم غرق شد در اندوه و بی تابی، فقط سکوت با من بود گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد، شب هایی که بالشم خیس می شد از اشک شبانه و حسرت، فقط سکوت با من بود دیری است که با درد خود، هم آشیان شده ام و هنوز سکوت با من است. کاش به جای تو بر سکوت عاشق بودم! سکوت!!!...
نوشته شده توسط علی سیاوند در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 2:38 بعد از ظهر | لینک ثابت |
تو سینه ی من گدازه ای جا مونده خاکستر گرم و تازه ای جا مونده وقتی که تو رفتی دل من مرد و فقط توپیرهنم جنازه ای جا مونده
نوشته شده توسط علی سیاوند در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 10:30 قبل از ظهر | لینک ثابت |
دستها بالا بود . هر کسی سهم خودش را طلبید سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود ولی نوبت من که رسید سهم من یخ زده بود! سهم من چیست مگر یک پاسخ؟ پاسخ یک حسرت! عمق آن وسعت داشت وسعتی تا ته دلتنگیها!
نوشته شده توسط علی سیاوند در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 2:47 بعد از ظهر | لینک ثابت |
دوست دارم که خودم باشم و تنها باشم پشت یک پنجره ، سرگرم تماشا باشم بی تَکَلُّف بنشین ، داد بزن ، راحت باش ! که برانم ، پس از این ، سخت شکیبا باشم شیشه طاقت من ، مثل دلت سنگ شده خوش نداری ، من هم مثل تو آیا باشم؟ پیش آرامش من طوفانی شو ، تا من آسمان باشم و آیینه ی دریا باشم نه ! ــ چه گفتم ؟ دریا ؟ ــ جوی حقیری و مباد به تو آلوده شوم ، با تو ، به یک جا باشم حُرْمَتِ آیینه ام ، زیر غرورت لِه شد روی تو ، هیچ نمی خواست که بینا باشم آه ...! بگذار که من نیز به جادوی غزل بهمنی وارترین شاعر دنیا باشم
نوشته شده توسط علی سیاوند در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 3:28 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مرگ از زندگي پرسيد :
" اين چه حكمتي است كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟!
" زندگي لبخندي زد و گفت :
" دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري...
نوشته شده توسط علی سیاوند در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 10:28 قبل از ظهر | لینک ثابت |
وقتی كه نمی توانی بوسيله كلمه ها صداقت شقايق را به قلبت ثابت كنی وقتی كه كلمه ها دست به دست هم ميدهند تا تو را در گذر زمان به دست بيابان تنهايی و فراموشي بسپارند.وقتی كلمه ها آنقدر لطف ندارند تا دستانت را برای سرودن شعری ياری كنند.وقتی می فهمی كه بايد حتی از كلمات و روح آسمانيشان هم نا اميد شوي آن وقت سكوت زيبا ميشود.آن وقت همه از سكوتت میفهمند كه تو چقدر آسمان را دوست داری و اين زمين را در مقابل يك تكه ستاره ی خاموش هم نمی پذيري
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
|
درباره وبلاگ
![]()
به برگ خيره شده بود و بر لب چيزي زمزمه مي كرد. باد تندي وزيد و زمزمه اش را خاموش كرد. كاش مي دانست كه نمي بايست به برگ هاي پاييزي دل سپرد ... و عشقش زير پاي عابران، له شد.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوندها
بچه های کلاس شهرسازی(خودم)
شورای عالی شهر سازی گوگل دوست یابی چت کد دانستنی ها پر طرف دار ترین وبلاگ در سال 85 قالب مسافر عاشق(خودم) استقلال(خودم) عشق موبایل chat naghme (ایستگاه علافی)ستاره جون طوبای محبت قصر یخ زده(یلدا) تنهایی یه عاشق(loneli) مهدیه تنهاترین آدم(آرزو) رد پای احساس(مهناز) live-is-love--pedi دو عاشق پاک باز(محمد-عسل) دیگه چی از موبایل می خوای(خودم) دایره(ماندالا) مسافر تنها(وبلاگه بر و بچ) دریا(نگار) یه عاشق(مریم) انرژی درمانی(هدیپ) یک عاشقانه آرام(طاهره) وبلاگی برای همه(سوده) مداد رنگی(نرگس) آشنایی از حریر(آنیم و آنیما) آیدا یکی یدونه همیشه عاشق همیشه تنها(شیرین) به نام خدا(مژده) عاشقانه برای تو می نویسم(فریبا) فقط دختر = ضد دختر(تینا) حرفای یه دختر غمگین(یاسمین) بلگفا تنهایی بی حد و مرز(سحر) بهار جون دختری تنها منو دوتا آبجیم صدا کن مرا..(رها رضایی) شاگرد تنبل خانم معلم sona آهنگ صنایع چوب (خودمو هادی) غم نگاه(مصطفی) محمد برنامه وب آپولود اطلاعات موبایل آیکون . mahtab film مهنوش mahtab ستاره نقره ای :: قالب وبلاگ بلگفا :: امکانات
| ||||