شاید بشه الکی خندید

نفهميدم پشت نگات
دروغي پنهون شده بود
حلقه آبي چشات
برام يه زندون شده بود
خنديدي و با خنده هات
شكستنم صدا نكرد
قلب سياه و سنگ تو
لحظه اي اعتنا نكرد
اين عاشق هيچي ندار
درسته بي صدا شكست
ولي بدون كه چشماشو
روي حقيقتي نبست

نوشته شده توسط علی سیاوند در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 10:58 بعد از ظهر |
لینک ثابت |