سکوت:
وقتی بغضم شکسته شد و نفسهایم غرق شد در اندوه و بی تابی،
فقط سکوت با من بود
گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد، شب هایی که بالشم خیس می شد از اشک شبانه و حسرت،
فقط سکوت با من بود
دیری است که با درد خود، هم آشیان شده ام و هنوز سکوت با من است. کاش به جای تو بر سکوت عاشق بودم! سکوت!!!...

نوشته شده توسط علی سیاوند در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 2:38 بعد از ظهر |
لینک ثابت |