وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه
همه غصه های دنیا توی سینه منه
توی قطره های بارون می کنه بغض صدام
دیگه غیر از یدونه پنجره چیزی نمی خوام
پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم
منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره
بعضی وقتا که می آی سر روی شونم می زآری
تموم غصه ها رو از دل من در می یاری
اما این فقط یه خواب، خواب پشت پنجره
وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره

نوشته شده توسط علی سیاوند در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 9:39 بعد از ظهر |
لینک ثابت |